
خواب رضا رو دیدمزنگ زد گوشی مامانمانگار ک مثلا زندان بود و میخواست توی این اتفاقات جنگ خبری از ما بگیرهمامانم با اکراه تلفن و برداشتتا گفت الورضا بدون هیچ سلام و علیکی با ی صدای بدجوری ک انگار از ته چاه میومد گفت قط کنمامانم گقت چرارضا باز گقت قط کنمامانم گفت چراگفت چون قط میکنی صدات عوض میشهاز پشت تلفن به مامان گفتم بگو چرا صدات اینطوری شدهگفت دندونامو کشیدم... لثه مم مناسب کاشت نیس(قند داشت) صداش بخاطر نداشتن دندون خیلی پیر شده بودمن پریدم وسط...صدا روی اسپیکر یودگقتم رضا برگردددگریه میکردم رض...
ادامه مطلب