
ی حس خاصیه...قبل از ب دنیا اومدنش کلا قصد داشتم تختش از ما جدا باشهاما یکم بعدش تصمیم گرفتم ک تا ۶ ماهگی پیش من بخوابهالان ۸ ماهشه و اصلا نمیخام جداش کنم...عطر بدنش ..نفس کشیدناش...حتی مدل خوابیدنش....حتی وقتی میخوابه دلتنگی ای ک دارم...همه ی اینا باعث ایننن کنتونم جداش کنم...دوس دارم بچسبم بهش...وقتی اتفاقی براش میوفته کمقصرش همسرمه...هرچی خشم دارم سر شوهرم خالی میکنم ..حتی توی وجودم ب این نتیجه میرسم کدوسش نداره و براش مهم نبس و میخاد سلب مسئولیت کنه ک این اتفاق مثلا افتاده..هیچکس ...هیچکککس...
ادامه مطلب