
ی حس خاصیه...قبل از ب دنیا اومدنش کلا قصد داشتم تختش از ما جدا باشهاما یکم بعدش تصمیم گرفتم ک تا ۶ ماهگی پیش من بخوابهالان ۸ ماهشه و اصلا نمیخام جداش کنم...عطر بدنش ..نفس کشیدناش...حتی مدل خوابیدنش....حتی وقتی میخوابه دلتنگی ای ک دارم...همه ی اینا باعث ایننن کنتونم جداش کنم...دوس دارم بچسبم بهش...وقتی اتفاقی براش میوفته کمقصرش همسرمه...هرچی خشم دارم سر شوهرم خالی میکنم ..حتی توی وجودم ب این نتیجه میرسم کدوسش نداره و براش مهم نبس و میخاد سلب مسئولیت کنه ک این اتفاق مثلا افتاده..هیچکس ...هیچکککس...
ادامه مطلب
مشغول دوست داشتن بچممو میم مهربون شده باهام..ی وقتایی ک با محبت تو صورتم نگاه میکنه ناخوداگاه ب این فکر میکنم ک ۹ ماه بهم توجه و محبت نکرد...حتی یادم ب اینومیوفته ک دستامو نگرفت...ولی در کل ...با عشق بی انتها مشغول دخترمم + نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 4:45 توسط زی زی گولو | بخوانید...
ادامه مطلب
بدی داشتن تنها یک وبلاگ دوست کلمه وبلاگ صمیمی کلمه اینه ک وقتی اون نیست محکومی ب تحمل کردن و دم نزدن... حتی غر نزدن و ... امروز خیلی دلم گرفته خیلی زیاد... نمیخوام از خانواده م جدا شم...میخوام پیش اونا بمونن...شوهرم هیچوقت...
ادامه مطلب
مدتیه ک هیچ دوست صمیمی ای ندارمxa0 چون حوصله حرف زدن با کسیو ندارم...یعنی درواقع حوصله حرفای اونارو ندارم تنها چیزی ک واسم مونده همین وبلاگهxa0 xa0...
ادامه مطلب