متنفرم ازش

خرید بک لینک

از وقتی باردار شدم توی پیچه...با همکارای شرکتش لاس خشکه میزنه...ی بار لابلای مسیجاش گفته بود ک یکبار یکی و رسونده دم مترو...بعدا گفت ک چند بار رسونده ...

حالا همون اون دختره خیلی بهش غیر رسمی مسیج میده وکاملا تو مخ منه...

اردیبهشت بود فکر کتم ک بدجوری قاطی کزدم و تیر ماه ..گفتم باید عین همکار بهت مسیج بدن نه مثل دوست ...مثنکه بهشون گفته بود و اونا ام خودشونو جمع کرده بودن...ولی باز شروع شده...

پیروز ک توی ماشین بودیم همون دختره زنگ زده بود...و شوهرم جوری بود ک انگار ترسیده و هول خورده فقط فوری میخاست تلفن و قط کنه...صدای دختره رو میشنیدم...

خسته شدم..نمیدونم مشکل از منه و هورمونام بهم ریخته یا اینکه اونه ک رعایت نمیکنه و توی مخ منه.تنها چیزی کمیدونم اینه ک بخاطر این بچه عین چی عزاب وجدان دارم ..هر وقت ک گریه میکنم هر وقت ک حالم خرابه بهش منتقل میشه و من اصلا نمیخام از الان روش تاثیر منفی داشته باشم ولی جلوی این حال بدمم نمیتونم بگیرم...

خسته شدم میخام فرار کنم...نمیتونم ادامه بدم ..بارها شده شب و نصفه شب فقط خواستم برم ...نباشم....نمیتونم باشم...

+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 15:53 توسط زی زی گولو  | 

دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 23:20

صفحه بندی